تبليغاتX
بعد از دهه سوم ... - سی و یک سال و پنج روز
سی و چند سالگی من .....
ما وقتی خوشبختیم که هر دویمان در یک شهر غریب و دور از دسترس باشیم .
ما وقتی خوشبختیم که من از همه کسانم دور باشم و تو کسی را نداشته باشی!
ما وقتی خوشبختیم که تو تنها حامی من باشی و من تنها خویشاوند تو!
ما وقتی خوشبختیم که ما به زبان مادری من حرف نزنیم !
ما وقتی خوشبختیم که روزها دل من بلرزد که شاید زنگ تلفن صدا کند و مادری غمگین از آن سو مرا بخواند!
ما وقتی خوشبختیم که روزهایمان را بدون حضور هیچ بیگانه ای با هم تقسیم کنیم !
ما وقتی خوشبختیم که تنها باشیم ......
ما, ما خیلی خوشبختیم !! اصلا حالا که فکر میکنم ما از اولش هم خوشبخت بودیم !! زندگی ما از اول بر پایه خوشبختی ساخته شده !! ما همه چیزهایی که برای خوشبختیمان لازم است را رعایت می کنیم !
ما خیلی خوشبختیم !!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:21  توسط نانازی  |