تردد بیجا.......
خیلی هم موجب مزید امتنان است!
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 17:9 توسط نانازی
|
دوستت دارم ! با اینکه خیلی در این دوران سختی دیدم ! با اینکه همه چیزهای بدی که نباید میدیدم و میشنیدم را تجربه کردم ! اما بازهم دوستت دارم !!
از با تو بودن لذت میبرم ، اگرچه گاهی روحم را میسابی و میخراشی! تو هدیه کائنات به من هستی! تکرار نمیشوی! یگانه هستی! و تنها مدت کوتاهی با من خواهی ماند !
بعد از آن من می مانم و خاطره هایت و زندگی !!! میخواهم با تو خاطره هایی را بسازم که در صفحه زندگی ام بدرخشد!
دوستت دارم سی و چند سالگی !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:3 توسط نانازی
|
- چرا عادت دارم اینقدر خاطرات خاکستری را نشخوار کنم ؟
از اینکه این روزها رو دارم به پای اون روزها هدر میدم بشدت از خودم بدم میاد!! اینو میگن با صورت خودتو توی دیوار کوبیدن !!! یعنی میدونی یه کاری خیلی مزخرف و بی معنیه ولی انجامش میدی در حالیکه هیچ لذتی هم برات نداره ! حماقت محض!!!
- هیچ دقت کردی؟ وقتی با هم قهریم تو معمولا سیر هستی و من اشتهام باز میشه ! وقتی هم آشتی میکنیم برعکس میشه !! همینطوری یه دفه به نظرم اومد .... معنی خاصی نداشت !!!
پ.ن. دوست من ، وقتی دارم باهات درد دل میکنم معنیش همینه درد دل!!! مشاوره نمیخوام ..... ممنون که به حرفام گوش میدی.
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:34 توسط نانازی
|
خوبم ، یعنی بهترم ، چطور بگم .... بهتر شدم !!
کم کم داره یادم میره . دارم از یاد میبرمشون ، انگار هیچ وقت اتفاق نیفتاده بودند.
دوباره خوشبختیم ......
نگذاشتم زندگی از دستم لیز بخوره ، سفت و سخت زندگی می کنم ،
گاهی هم خسته می شم !!
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:4 توسط نانازی
|
سلام
همه مادران غمگین!
همه دختران تنها!
همه زنان .....
روزتان مبارک
تنها همین یک روز !
و شاید هم هیچ،
همان بی روزیتان مبارک!
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:41 توسط نانازی
|
چرا همیشه فکر میکنیم روش ما برای دوست داشتن بهترین روش است ؟
و کسی که به روش ما عشق نمی ورزد عاشق نیست؟
شاید ما اول عاشق خودمان می شویم !!!!!
چرا من همیشه فکر میکنم همه کارهای تو عاشقانه هست؟ هرچند با تعابیر من از عاشقی هزار هزار دل بیقرار فاصله دارد!
چرا همه فکر می کنند که تو عاشقم نیستی ؟ مگر همه از دل تو خبر دارند؟
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 13:34 توسط نانازی
|
راستی چطور شد که من این همه عاشق شدم ؟
واقعا کار یک نگاه بود؟ همون نگاه اول؟
از اون موقع تا حالا هنوز دلم نیومده نگاهمو ازت بردارم ! چقدر خوشم میاد نگات کنم !
چقدر خوشم میاد عاشقت باشم!
می دونی! شاید خودخواهی باشه اما من از خود عاشق بودن لذت می برم !
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:15 توسط نانازی
|
حرف زیاد دارم ، اما نوشتنم نمی آید !! مثل موقع هایی که خیلی غمگینی ولی گریه ات نمیگیرد!
یا .....
مثل کسانی که خیلی عاشقند ولی چیزی نمی گویند........
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:12 توسط نانازی
|
دوست من
دلی که موج دارد دریاست،
موج های دلت را عزیز بدار،
آن که همیشه آرام است مرداب می شود،
من در این موج ها زندگی را، فریاد را و شکوه را میبینم ،
دریا همیشه طوفانی نخواهد ماند،
من در کنار ساحل منتظر نشسته ام تا بار دیگر آرامش طلوعی دیگر را در آن دریای مهربان ببینم،
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:28 توسط نانازی
|
ما وقتی خوشبختیم که هر دویمان در یک شهر غریب و دور از دسترس باشیم .
ما وقتی خوشبختیم که من از همه کسانم دور باشم و تو کسی را نداشته باشی!
ما وقتی خوشبختیم که تو تنها حامی من باشی و من تنها خویشاوند تو!
ما وقتی خوشبختیم که ما به زبان مادری من حرف نزنیم !
ما وقتی خوشبختیم که روزها دل من بلرزد که شاید زنگ تلفن صدا کند و مادری غمگین از آن سو مرا بخواند!
ما وقتی خوشبختیم که روزهایمان را بدون حضور هیچ بیگانه ای با هم تقسیم کنیم !
ما وقتی خوشبختیم که تنها باشیم ......
ما, ما خیلی خوشبختیم !! اصلا حالا که فکر میکنم ما از اولش هم خوشبخت بودیم !! زندگی ما از اول بر پایه خوشبختی ساخته شده !! ما همه چیزهایی که برای خوشبختیمان لازم است را رعایت می کنیم !
ما خیلی خوشبختیم !!!!!!!
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:21 توسط نانازی
|